تبليغاتX
فاطمه

فاطمه

 

يکي از زنان مدينه خدمت زهرا ( عليها السلام ) رسيد و گفت : مادر

پيري دارم که در مسايل نماز سؤالاتي دارد و مرا فرستاده است تا مسايل

شرعي نماز را از شما بپرسم . حضرت زهرا فرمود : بپرس .

 

 و آنگاه مسايل فراواني مطرح کرد و پاسخ شنيد

.

در ادامه پرسشها آن زن خجالت کشيد و گفت : اي دختر رسول خدا بيش

 از اين نبايد شما را به زحمت اندازم . حضرت فاطمه ( عليها السلام )

فرمودند : " باز هم بيا و آنچه سؤال داري بپرس ، آيا اگر کسي را روزي

 اجير نمايند که بار سنگيني را به بام بالا ببرد و در مقابل صد هزار دينار

 طلا مزد بگيرد ، چنين کاري براي او دشوار است " ؟ گفت : خير .

حضرت ادامه دادند : " من هر مسأله اي را که پاسخ مي دهم ، بيش از

فاصله بين زمين و عرش گوهر و لؤلؤ پاداش مي گيرم ، پس سزاوارتر

 است که بر من سنگين نيايد . "

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 6:32  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

 

در اسمان فرشته مهرش به جان سرشته

 

بر عرش خوش نوشته

 

 صلوات بر محمد

 

عید مبعث مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 6:21  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

شهادت امام موسي بن جعفر بر همگان

 

تسليت باد

 

 

الهي از دل زارم گواهي

 

ندارم جز تو من ديگر پناهي

 

رضا بابا بيا اندر بر من

 

 بدامن گير اين ساعت سر من

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 0:34  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

درسي بزرگ ازمحضرفاطمه سلام الله عليها :

دختربزرگوارپيامبر، خطبه شورانگيز و حماسي خودراباستايش خداي محمودآغاز می کند تا رضايت وخشنودي خويش را ازآنچه که پيش آمده بيان فرمايد حق اين است که اولياي خداوندوبرگزيدگان عالم بويژه آل محمد صلی الله عليه وآله وسلم دربرخوردبامشکلات ومصائب،صبوري واستقامت راپيشه ساخته وهيچ گاه خودرادرمقابل سختي ها و بلاها نباخته اند.

 

اين بزرگواران مصائب وگرفتاريهاراباخرسندي ازخداوندوگشاده رويي وصلابت استقبال کرده اند و اين گونه است که امام حسين عليه السلام دست پرورده دامان اين مادرپاک نيز در آن بحبوحه روز عاشورا مي فرمايند:  

الهي رضاً برضائک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 3:51  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

ثنا وشكر الهي: 

اَلحَمد لله ِعَلي ما اَنعَمَ وَ لَه الشُّكرُعَلي ما اَلهَمَ.

ستايش خداوند را بر نعمت هايي كه به ما بخشيد وشكر او را بر آنچه الهام فرمود.

 

حمد

عبارت است از ستودن عمل نيكي كه ازطريق اختيار صادر گردد . عمل ستايش وحمد يك نوع ارتباط مخلوق (انسان) با مبدأ متعال است . پيداست كه پس از ارتباط  فطري كه در نهاد هر بشري موجود  است ، وابستگي و ارتباط بعدي نتيجه انعام و نيكي خداوند است . حضرت زهرا عليها سلام در ابتداي سخن با توجه به نعمت هاي الهي  سپاس ‌آنها  را به جا مي آورند.

 

  نعمت چيست ؟

هر ‌آنچه كه ‌آدمي در زندگي از آن سود مي برد و موجب خير و خوشي در دين ودنياي او شود نعمت است كه شامل مال ، مقام ، زيبايي ، سلامتي و غيره مي باشد و بايد با هدفي كه خداوند متعال از خلقت آنها براي انسان داشته ، بكار برده شود .

بنابر اين هر چه را انسان به منظور قرب پروردگار تصرف وبه اين وسيله خشنودي او را طلب كند نعمت است و اگر قضيه بر عكس شد همان نعمت به نقمت مبدل خواهد شد .

 

اين فرمايش حضرت اشاره به اين دارد كه انسان بايد به تمام نعمت هاي الهي توجه داشته باشد و نكته جالب اينكه حضرت با فرمودن جمله اَلحَمد لله ِعَلي ما اَنعَمَ ابتدا توجه به منعم داشته وسپس نظر به انعام او كرده اند. 

 

 

 

شناخت نعمت ها نردبان معرفت خداوند:

قبل از اينكه وجود پيدا كنيم و هستي ما شكل بگيرد ، خداوند در عالم هستي وتكوين , نعمتها را آماده كرده و آنچه در زندگي به آن نياز داريم ، آفريده و سپس نعمت وجود را به ما عنايت فرموده است .

 

بخش اول خطبه شريفه خانم فاطمه زهرا عليها سلام اشاره به اين واقعيت دارد كه نعمت هاي ذات اقدس الهي همه هستي را احاطه كرده و ما در درياي بيكران اين مواهب قرار داريم ؛ بطوريكه هرگز نمي توانيم تمام آنها را به شمارش در آوريم.

 

انسان هر چه بيشتر به نعم الهي توجه داشته باشد دو صفت در او بهتر رشد مي كند :

الف) معرفت بيشتري نسبت به منعم پيدا مي كند .

ب) حس شكر گزاري در او زنده مي شود .

 

و اين همان مطلبي است كه علماء علم كلام در بحث خداشناسي مشروحاً بدان مي پردازند؛ يعني شناخت منعم از راه توجه و تفكر در نعمت هاي بيكران او حاصل مي شود .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 3:40  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

سوختم زآتش هجران تو اي يار بيا

 

 

تا نكشته است مرا طعنه اغيار بيا

 

من همه عمر جستم ونا يافته ام

 

تو عنايت كن ويك لحظه بديدار بيا

 

يوسف فاطمه عالم همه مشتاق تو اند

 

رخ بر افروز دمي بر سر بازار بيا

 

آقا بيا ديگه خسته شديم

 

ديگه صبرمان تمام شد

 

ديگه كي مي خواي بيايي آقا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 14:16  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

 

ولادت با سعادت حضرت علی(ع)

 

بر همگان مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 7:19  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

اي پور فاطمه جواد الائمه ميلادت مبارك

 

 

اي مولود طاها نور چشم رضا ميلادت مبارك

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 1:6  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

کوثر ،نمی از یم عطای زهراست

زهرا که جلال او جلال الله است

مرات محمد رسول الله است

او را به کسی قیاس نتوان تنها

هم رتبه او علی ولی الله است

 

تعیین نام ولقب علاوه برنشان دادن نوع اعتقادات مردم آن زمان ،ازعلاقه ها ، آرزوها وامیدهای آنان نیزحکایت دارد . بویژه القاب ، نوع خصوصیات اخلاقی وکمالات وفضلیت های انسانی وابعاد مختلف شخصیت آنان را تبیین می نمایند .

 

هریک ازنام های حضرت زهرا سلام الله به بعد خاصی ازشخصیت وکمالات وفضلیت های اخلاقي والهي آن بانو دلالت دارد.بنابراين،يكي ازراه های آشنایی با شخصیت حضرت فاطمه زهرا سلام الله تعمق درمفهوم این نام هاست.

 

دراین مقاله به مختصر، گوشه ای ازبرخی لقب های حضرت راازدیدگاه روایات می آوریم . امید که موجب آشنایی بیشتر با شخصیت بی نظیر این الگوی بزرگ باشد.

1-  فاطمه

واژه فاطمه درلغت به معنای جدا کننده وجدا شده ازبدی ها به کارمی رود . نقل می کنند ،روزی رسول اکرم صل الله وعليه واله ازدختر بزرگوارشان سئوال کردند : « می دانی که ازچه جهت تو را ( فاطمه ) گذارده ام ؟» حضرت زهرا سلام الله سوال کردند :« به چه خاطریا رسول الله ؟ » رسول اکرم صلی الله عليه واله فرمودند : « چون خداوند تو وشیعیان راستین ودوستداران واقعی تو را در روز قیامت ازآتش دوزخ جدا خواهد کرد.»

 

ازامام صادق عليه السلام هم روایت شده است که به آن جهت دختر بزرگوار رسول اکرم صلی الله وعليه واله رافاطمه نامیدند که او ازشرک وسایر بدی ها وآلودگی ها جدا شده وبه همه پاکی ها وفضيلت ها آراسته گردیده است.

 

 

2-  زهرا

واژه زهرا به معنی صفا ، روشنی  ،درخشندگی ،نورانی به نور صوری ومعنوی است واین لقب ازهرجهت برازنده آن بانوست. اوچهره درخشان زن مسلمان ، فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهیزگاری است . این درخشندگی به ساعت وروزی معین اختصاص ندارد و تا امروز وبرای همیشه چون گوهری تابناک برتارک تربیت اسلامی می درخشد .

 

حضرت امام باقر عليه السلام می فرماید : « فاطمه سلام الله علیها را به این دلیل زهرا نامیدند ،چون وقتی خداوند متعال او راآفرید ،نورانیت آن بانوی بزرگ آسمان ها وزمین را روشن ساخت وفرشتگان دربرابر عظمت ونورانیت اوسجده کردند.»

 

 

3-  صدیقه

صدیق به کسی می گویند که درراستگویی کامل باشد وهرگز دروغ برزبان او جاری نشود ودرستی کارهایش سخنان او را تصدیق کند . درفرهنگ اسلام مرتبه ومنزلت صدیقان درردیف پیامبران وشهدا ذکر شده است . حضرت زهرا سلام الله علیها را صدیقه نامیده اند ، چون صداقت و درستی ، اساس زندگی اورا تشکیل می داد .هرگاه لب به سخن می گشود ،جز راستی نمی گفت.

 

 

4- راضیه

راضیه به کسی می گویند که دربرابر پیشامدهای تلخی که برای او واقع می شود ، خرسند ودربرابر تقدیرات الهی تسلیم ، راضی وخشنود باشد . این صفت یکی ازبالاترین مراتب ایمان است .حضرت زهرا سلام الله علیها را راضیه نامیده اند ،چون درعمر کوتاه خود سختی های بسیاری را تحمل کرد وانواع آزار واذیت ها را درراه دفاع ازولایت به جان خرید و درمقابل هیچ یک ازمصایب ومشکلات وحوادث تلخی که برای او مقدرشده بود . تردیدی به دل راه نداد وهمه آنها را به عنوان امتحان وآزمایش الهی با آغوش بازپذیرفت وبه برکت این کمال وسعه صدر به مقام ومرتبه والای  ایمان دست یافت وسرانجام درپایان حیات دنیوی با خطاب : « یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه » مورد تکریم حضرت ربوبی قرارگرفت .

 

 

5- مرضیه

مرضیه به کسی گفته می شود که خدا ورسول او پیوسته ازرفتاروکردار وگفتار اوراضی باشند . ازآنجا که به تصریح آیه تطهیر وده ها روایت ، حضرت فاطمه سلام الله علیها ازمقام عصمت برخوردار بودند ،تمام اعمال ورفتاراو مورد رضای خداوند متعال وپیامبراکرم صلی الله عليه واله بود.

 

 

6-  طاهره

ازجمله اسم های معروف حضرت زهرا سلام الله طاهره است. درلغت این لفظ به معنی پاکیزه ،بی عیب ومعصوم به کار می رود. امام باقرعليه السلام  درموردعلت نامگذاری آن حضرت می فرماید :« فاطمه دختر رسول خدا صلی الله عليه واله را به این دلیل طاهره نامیده اند که او رااز هرگونه آلودگی ظاهری وباطنی وجسمی ومعنوی پاک بود. »

 

 

7-  محدثه

محدثه کسی است که مخاطب حدیث و الهام غیبی واقع می شود . به عبارت دیگر ، کسی را که فرشتگان با او سخن می گویند،«محدثه» می نامند .

 

هریک ازنام های حضرت زهرا سلام الله علیها به بعد خاصی ازشخصیت وکمالات وفضیلت های اخلاقی والهی آن بانو دلالت دارد.

 

حضرت زهرا سلام الله علیها را محدثه می نامند چون براساس شواهد ایشان ازوحی والهام آسمانی برخوردار بوده است .علاوه برآنچه گفته شد، برای حضرت صدیقه کبری ،فاطمه زهرا سلام الله علیها،ده ها نام ولقب وکنیه دیگر هم ذکرشده است که هریک ازآنها به بعدی ازابعاد عظمت وفضایل وکمالات آن حضرت دلالت دارند که ازجمله آنها سیده النساءالعالمین ( برترین زنان عالم ازنظر زهد و پارسایی  ،ازقول نبی اکرم صلی الله عليه واله است که نقل شده است به حضرت فاطمه سلام الله فرمودند :

« اما تحب عن تکون سیده النساء العالمین »

یعنی تو سیده وبانوی همه زنان جهان درطول تاریخ هستی .

 

خود فاطمه زهرا سلام الله سوال می کند که

« فکیف مریم؟»

چگونه مریم سیده نساء است که درقرآن هم تصریح شده است ؟

 

حضرت می فرمایند که : « مریم سیده زنان زمان خود بود وتو سیده زنان همه زنان تاریخ هستی. »

 

ام ابیها ( مادر ودلسوز پدر ) ام الائمه ( مادر امامان ) ،بتول ( بی همتا وممتاز ازدیگران ) تقیه ( بسیار پرهیزکار) ،ریحانه ( گل خوشبو ) ،زکیه ( نموکننده درکمالات وخیرات ، پاک وپاکدامن ) سیده النساء ( سروربانوان ) ،مبارکه ( صاحب برکت درعلم وفضل وکمالات ومعجزات واولاد کرام ) عارفه ،عالیه ،عزیزه ،علیمه ،فاضله ،کریمه ،مومنه ، ممتحنه ، منصوره ،مهدیه ، عالمه ،حورا و ... ازدیگر نام های آن حضرت هستند .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 19:3  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

روز نخست چون دم رندی زدیم وعشق

 

شرط ان بود که جز ره آن شیوه نسپریم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 11:6  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

این الرجبیون

رجب پنجره ورود به عالم ملکوت است

ایستگاه اول رجب وبعد شعبان وسپس رمضان

اللهم توفیق الطاعه وبعد المعصیه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 18:45  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

صدّيقه طاهره در نگاه ائمه
معصومين عليهم السلام


مقام والاى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام فقط از منظر معصومين عليهم السلام كه همتاى ايشانند، قابل بيان است. كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:

فاطمه عليها السلام از نگاه امام اميرالمومنين عليه السلام

در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مي نمودند كه "اى پسرعمو! تو هرگز مرا در دوران زندگى دروغگو و خائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم."

على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مي فرمايد: "پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامي تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت بر من گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر من تازه كردى. انا لله و انا اليه راجعون از اين مصيبت بزرگ و دردناك و تاثرآور و حزن‌انگيز!" (1)

دقت در كلام على عليه السلام در اين لحظات، شدت علاقه و احترامش را به فاطمه عليها السلام مي رساند. در نگاه امام على عليه السلام فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بى اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه‌اى مي نويسد: "... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالة الحطب»، آن كه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت‌ها از ماست و آن فضيلت‌ها از شماست... ." (2)
امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه "انا اَنزَلناهُ فِى لَيلَةِ القَدر" مي فرمايد: منظور از "ليله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر كس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، "ليلة القدر" را درك كرده است.

در شعرى كه به ايشان منسوب است، مي فرمايد: "من به فاطمه و فرزندانش مباهات مي كنم! آن گاه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم افتخار مي كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد."(3)

شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مي كند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگي اش بر رهبرى اسلام مي داند.

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن مجتبى عليه السلام

امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته‌اند. من جمله: "شبى ديدم مادرم در محراب، به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مي كرد و آنان را نام مي برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مي كنى، براى خود دعا نمي كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه."(4)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسين عليه السلام

در روز عاشورا، در آن هنگام كه لشكر دشمن، امام حسين عليه السلام را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: "مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده‌اند و من هرگز تن به پستى نمي دهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مي دارند. همچنين نياكان پاك و دامن‌هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمي دهند."(5)

در يك كلام، امام حسين عليه السلام دليل پايمردى و مقاومت خويش را تربيت الهى فاطمه عليها السلام مي داند.

امام حسين عليه السلام نقل مي كند: "آن زمان كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم در خانه ام‌سلمه بود، صرصائيل(يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى على ابن ابي طالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد." (6)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام سجاد عليه السلام

امام سجاد عليه السلام مي فرمايد: "وقتى كه قيامت فرارسد، منادى ندا مي دهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سر بالا مي برند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مي شود و گفته مي شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل‌بيت هستند، همگى سرها را به زير اندازند. آن گاه اعلام مي شود: اين است فاطمه دخت محمد صلي الله عليه و آله و سلّم . او و همراهانش به سوى بهشت مي روند. خداوند فرشته‌اى را خدمت وى مي فرستد و مي گويد: حاجتت را از من بخواه!
امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل مي كند كه پس از ازدواج على و فاطمه (عليهما‌السلام) خداوند عزوجل فرمودند: "اگر على عليه السلام را نمي آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمي شد."

فاطمه عرض مي دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرا يارى كردند، مورد عفو قرار دهى."(7)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام محمدباقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه: "... چون قيامت شود، جبرئيل ندا مي دهد: خديجه دختر خُوَيْلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى برمي خيزند ... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشم‌ها را فرو بنديد، چون فاطمه مي خواهد به بهشت برود. سپس جبرئيل ناقه‌اى بهشتى مىآورد و آن حضرت را به بهشت مي برد وليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مي رسد درنگ مي كند. خداوند مي فرمايد: درنگ شما براى چيست؟

فاطمه مي گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مي فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هر كس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن."

در ادامه امام باقر عليه السلام مي فرمايد: "به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه؛ شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‌اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مي كند، از بين جمعيت جدا مي كند."(8)
حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: "دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است."

فاطمه عليها السلام از نگاه امام جعفر صادق عليه السلام

مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مي كند: "فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انبياء گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه بوده است."(9)

سيدهاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه: "نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، و محبت او را دارا باشد."(10)

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه "انا اَنزَلناهُ فِى لَيلَةِ القَدر" مي فرمايد: منظور از "ليله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر كس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، "ليلة القدر" را درك كرده است. (11)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام موسى كاظم عليه السلام

امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: "همانا فاطمه، صديقه و شهيده است."(12)

سليمان جعفر مي گويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: "در خانه‌اى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد." (13)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام رضا عليه السلام

امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مي كند كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلّم به على عليه السلام فرمودند: سه فضيلت به تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است."(14)

امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند كه پس از ازدواج على و فاطمه (عليهما‌السلام) خداوند عزوجل فرمودند: "اگر على عليه السلام را نمي آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمي شد."(15)
امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: "همانا فاطمه، صديقه و شهيده است."

فاطمه عليها السلام از نگاه امام جواد عليه السلام

امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم وقتي که به امام عرض کرد: در حج از طرف مادرت فاطمه عليها السلام نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم؛ فرمودند: "ايشان را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مي كنى."(16)

زكريا بن آدم نقل مي كند: "در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه‌اى؟ پاسخ داد: به جهت ستم‌هايى كه نسبت به مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند."(17)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام هادى عليه السلام

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به "فاطمه"، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند: "دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مي دارد."(18)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن عسكرى عليه السلام

امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند كه: "آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت به خود مباهات مي كردند. آدم به حوا گفت:

خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‌ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‌اى زيبا از جامه‌هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‌اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‌اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله و سلّم پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه بر سر دارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على بن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گوشواره كه بر دو گوش اوست چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مي باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‌اند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهار هزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند."(19)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: "دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است."(20)

امام مهدى عليه السلام كه با ظهور خويش عالم را متحول مي سازد، حضرت فاطمه عليها السلام را الگوى عملى و حكومتى خويش مي شمرد و اين، حكايت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا عليها السلام دارد.

آنچه مطرح شد، قطره‌اى از درياى وجود فاطمه عليها السلام بود. به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعت خود قرار دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 17:27  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 17:23  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 17:20  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

حديث شماره 6

خداوند اطاعت و پيروي از ما اهل بيت (ع ) را سبب برقراري نظم اجتماعي در امت اسلامي ، و امامت و رهبري ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است .

(احتجاج طبرسي ، ايران : انتشارات اسوه ، ج 1 ، ص 258 )

 

حديث شماره 7

پيامبر (ص ) و علي (ع ) دو پدر امت اسلام مي باشند ، که اگر مردم از آنان پيروي کنند ، کجي ها و انحرافاتشان را اصلاح نموده و آنها را از عذاب جاويدان نجات مي دهند ، و اگر همراه و ياورشان باشند نعمتهاي هميشگي خداوندي را ارزانيشان مي دارند .


(بحار الانوار ، ج 23، ص 259 )

 

 

حديث شماره 8

از حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) روايت شده که رسول خدا فرمودند : امام همچون کعبه است که بايد به سويش روند ، نه آنکه ( منتظر باشند تا ) او به سوي آنها بيايد .


(بحار الانوار ، ج 36، ص 353 )

 

 

حديث شماره 9

همانا خوشبت حقيقي کسي است که علي ( عليه السلام ) را دوست بدارد .


(مجمع الزوائد علامه هيثمي ، ج 9 ، ص 132 )

 

 

حديث شماره 10

کسي که پس از خوردن غذا ، با دستي آلوده و چرب بخوابد ، هيچ کس جز خودش را سرزنش ننمايد .


(کنز العمال ، ج 15، ص 242، ح 40759 )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 17:18  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

 

ولادت باسعادت امام محمد باقر(ع) بر همگان مبارك

 

از ابوبصير آمده است كه مىگويد: در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله خدمت امام باقر عليه السلام نشسته بوديم و هنوز زمان چندانى از رحلت على بن حسين عليه السلام نگذاشته بود. ناگهان منصور با داود بن على وارد شدند. (اين قضيه پيش از رسيدن سلطنت به بنى العباس بود)، فقط داود بن على نزد امام باقر عليه السلام آمد و نشست. امام عليه السلام فرمود: چه باعث شد كه منصور دوانيقى نزد ما نيامد؟ داود گفت: او يك نوع بد خلقى دارد، امام باقر عليه السلام فرمود: طولى نخواهد كشيد كه زمام امر اين مردم را به دست خواهد گرفت و همه مردم را تحت فرمان خود در مىآورد و شرق و غرب عالم را مالك مىشود و عمرى طولانى خواهد كرد تا آن قدر گنجينه‌هاى ثروت را جمع آورى كند كه هيچ كس پيش از او نكرده باشد. پس داود برخاست و رفت و جريان را به اطلاع دوانيقى رساند. او خدمت امام عليه السلام آمد و گفت: تنها عظمت شما مانع نشستن من در خدمت شما شد، حال بفرماييد آنچه داود خبر داد چگونه است؟ فرمود: وقوع آن حتمى است .

عرض كرد: آيا پيش از آن كه شما به قدرت برسيد، ما مىرسيم؟ فرمود: آرى. عرض كرد: كسى از اولاد من هم بعد از من به قدرت مىرسد؟ فرمود: آرى . عرض كرد: آيا مدت حكومت بنى اميه بيشتر است يا مدت حكومت ما؟ فرمود: مدت حكومت شما بيشتر است و كودكان شما به حكومت مىرسند و همچون گوى با آن بازى مىكنند، اين عهد و پيمانى است از پدرم به من . وقتى كه منصور دوانيقى به سلطنت رسيد از گفته هاى امام باقر عليه السلام تعجب كرد.(29)

 

وارث پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله

- از ابوبصير نقل شده كه مىگويد: روزى به امام باقر عليه السلام عرض كردم: شما وارثان رسول خداييد؟ فرمود: آرى.

عرض ‍ كردم: رسول خدا صلي الله عليه و آله وارث تمام انبيا بود؟ فرمود: آرى او تمام علوم انبيا را به ارث برده بود.

گفتم: شما تمام علوم رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ارث برده ايد؟ فرمود: آرى . عرض كردم: شما مى توانيد مردگان را زنده كنيد و كور مادرزاد و پيس را بهبود بخشيد و مردم را از آنچه مىخورند و در خانه هايشان اندوخته مىكنند، خبر دهيد؟ فرمود: آرى به اذن خدا.

سپس ‍فرمود: ابوبصير جلوتر بيا! نزديك آن حضرت رفتم دستش را به صورت من كشيد. دريافتم كه كوه و دشت و آسمان و زمين را مىبينم . دوباره دست به صورتم كشيد، به حال اول برگشتم، چيزى را نمىديدم . ابوبصير مىگويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود: اگر مايلى همچنان بينا بمانى مىتوانى و حسابت با خداست و اگر هم دوست دارى چنان كه بودى نابينا باشى، پاداشت بهشت است. عرض كردم: همچنان نابينا مىمانم زيرا بهشت را بيشتر دوست مىدارم .(30)

 

بصيرت امام

- از جابر آمده است كه مىگويد: حدود پنجاه نفر خدمت امام باقر عليه السلام بوديم. ناگاه مردى به نام كثير النواء، که فردي قمار باز بود، وارد شد. سلام داد و نشست، سپس گفت: مغيرة بن عمران در شهر ما يعنى كوفه معتقد است كه همراه شما فرشته اى است كه كافر را از مومن و شيعيان شما را از دشمنانتان براى شما جدا مىسازد و معرفى مىكند. امام عليه السلام فرمود: شغل تو چيست؟ عرض كرد: خريد و فروش گندم. فرمود: دروغ گفتى، عرض كرد: گاهى جو نيز خريد و فروش ‍مىكنم. فرمود: چنان نيست كه تو مىگويى، بلكه تو هسته خرما خريد و فروش مى كنى.

عرض كرد: چه كسى به شما خبر داده ؟ فرمود: همان فرشته الهى كه شيعيان ما را از دشمنانمان جدا مىكند و به ما مى شناساند و تو نخواهى مُرد مگر آن كه پريشان عقل شوى، جابر مىگويد: وقتى كه به كوفه برگشتيم جمعى به جستجوى آن مرد رفتيم و از افراد بسيارى سراغ او را گرفتيم؛ ما را به پيرزنى راهنمايى كردند و به او گفت: سه روز پيش در حالى كه پريشان عقل شده بود، از دنيا رفت. (31)

- به نقل از عاصم بن حمزه آمده است - و من به اختصار نقل مىكنم - مىگويد: روزى امام باقر عليه‌السلام به قصد رفتن به باغ خود سوار بر مركبى شد و من با سليمان بن خالد همراه آن حضرت بوديم . قدرى كه راه رفتيم، دو مرد را ديديم، امام عليه السلام فرمود: اينها دزد هستند، آنها را بگيريد. غلامان آن دو مرد را گرفتند. فرمود: آنها را محكم نگه داريد. آنگاه رو به سليمان كرد و فرمود: با اين غلام به آن كوه برو و بالاى سرت را نگاه كن، در آن جا غارى مىبينى، داخل آن برو، هر چه بود از آن بيرون آور و بده غلام بياورد كه آن را از دو مرد دزديده اند. سليمان رفت و دو صندوقچه آورد. فرمود: صاحب اين صندوق‌ها يكى حاضر و ديگرى غايب است كه به زودى حضور خواهد يافت و صندوقچه ديگرى را از جاى ديگر غار بيرون آورد و به مدينه برگشت . صاحب آن دو صندوق وارد شد در حالى كه گروهى را متهم كرده بود و حاكم مىخواست آنها را مجازات كند، امام باقر عليه السلام به حاكم فرمود: آنها را مجازات نكن و آن دو صندوق را به صاحبش بازگردانيد، و دست هر دو دزد را بريد. يكى از آنها گفت: به حق دست ما را بريد؛ سپاس خداى را كه توبه ما و بريدن دست ما به دست پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله انجام گرفت، امام عليه السلام فرمود: دست تو بيست سال جلوتر از خودت به بهشت رفت. و آن مرد بيست سال پس از بريدن دستش زنده بود. بعد از سه روز از آن جريان، صاحب صندوق ديگر حضور يافت. امام باقر عليه السلام به او فرمود: به تو خبر دهم كه داخل صندوق چه دارى؟ ميان صندوق هزار دينار از تو و هزار دينار از ديگرى است و جامه هايى چنين و چنان داخل آن است، آن مرد گفت: اگر بفرماييد كه صاحب آن هزار دينار كيست و اسمش چيست و در كجاست، مىفهمم كه تو امامى و اطاعتت واجب است. فرمود: وى محمد بن عبدالرحمن، مردى صالح است كه صدقه زياد مىدهد و نماز بسيار مىگذارد و هم اكنون بيرون منزل منتظر شماست. آن مرد كه از طايفه برير و نصرانى مذهب بود، گفت: به خدايى كه جز او خدايى نيست؛ به محمد، بنده و رسول خدا ايمان آوردم و مسلمان شدم. (32)

- نقل است كه حسين بن راشد مىگويد: من در حضور امام صادق عليه السلام از زيد بن على نام بردم و از او بدگويى كردم، امام عليه السلام فرمود: اين حرف‌ها را نزن، خدا عمويم زيد را بيامرزد، زيرا او نزد پدرم آمد و گفت: من قصد خروج بر اين ظالم را دارم، پدرم فرمود: زيد! اين كار را نكن زيرا مىترسم تو آن كشتهاى باشى كه در بيرون شهر كوفه به دار آويخته مى شود. زيد! مگر نمىدانى كه هر كس از فرزندان فاطمه بر هر يك از پادشاهان پيش از خروج سفيانى خروج كند كشته مىشود. و فرمود: اى حسين بن راشد! به راستى كه فاطمه كمال عفت را داشت از اين رو خداوند اولاد او را بر آتش دوزخ حرام كرده و درباره آنان اين آيه را نازل فرموده است: "ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منه مقتصد و منهم سابق بالخيرات." (33) بنابراين آن كه به خود ستم مىكند كسى است كه امام شناس نباشد و مقتصد كسى است كه عارف به حق امام باشد، و پيشى گيرنده به سوى خيرات، خود امام است. سپس ‍ فرمود: اى حسين! ما اهل بيت از دنيا نمىرويم تا وقتى كه براى هر صاحب فضيلتى به فضيلتش اقرار نماييم .(34)

- ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: "همانا من مردى را مىشناسم كه اگر كنار دريا بايستد، جانداران آبزى را با مادران، عمه ها و خاله هايشان مىشناسد." (35)

- گروهى از امام باقر عليه السلام اجازه ورود خواستند و گفتند: وقتى كه وارد راهرو خانه شديم صداى خواندن كسى به زبان سريانى به گوش مىرسيد كه با صداى خوش مىخواند و مىگريست، به گونه اى كه بعضى از ما نيز گريه كرديم اما نمىفهميديم كه چه مىگويد. گمان برديم كه كسى از پيروان تورات و انجيل خدمت امام عليه السلام است و اجازه يافته تا بخواند. اما همين كه صدا قطع شد و ما وارد شديم كسى را نزد آن حضرت نديدم. عرض كرديم: ما صداى قرائت كسى را به زبان سريانى با صوتى غم انگيز شنيديم، فرمود: "من به ياد مناجات الياس پيامبر افتاده بودم كه مرا به گريه واداشت." (36)

 

انتخاب همسر براي امام صادق عليه السلام

- از جمله روايتى است كه عيسى بن عبدالرحمن به نقل از پدرش كه مىگويد: ابن عكاشة بن محصن اسدى بر امام باقر عليه السلام وارد شد. امام صادق عليه السلام نيز در نزد ايشان ايستاده بود. انگورى خدمتش آوردند، فرمود: پيرمرد، بزرگسال و كودك خردسال از اين انگور دانه دانه مىخورند و كسى كه گمان مىبرد سير نخواهد شد سه دانه و چهار دانه مىخورد، شما دو دانه، دو دانه ميل كنيد كه مستحب است. سپس ابن عكاشه، به امام باقر عليه‌السلام عرض كرد: چرا ابوعبدالله (امام صادق ) را داماد نمىكنيد كه وقت دامادى اش فرا رسيده است. در جلو امام كيسه پول سربسته اى بود، فرمود: "برده فروشى از طايفه برير به زودى مىآيد و به محل دار ميمون وارد مى شود." سپس مدتى گذشت، بار ديگر ما خدمت امام باقر عليه السلام رسيديم، فرمود: آيا راجع به آن برده فروش شما را خبر دهم كه او آمده است؟ برويد با اين كيسه كنيزى از او بخريد. اين بود كه ما نزد برده فروش رفتيم، او گفت هر چه كنيز بوده فروخته ام جز دو كنيز كه يكى زيباتر از ديگرى است. گفتيم: آنها را بياور تا ببينيم؛ آنها را آورد. گفتيم: اين كه بهتر است چند مىفروشى؟ گفت: هفتاد دينار، گفتيم: تخفيف بده، گفت: از هفتاد دينار كمتر نمىدهم، گفتيم: به همين كيسه هر مبلغى كه هست مىخريم و ما نمىدانيم چقدر است؟ مردى با سر و ريش سفيد نزد او بود، گفت: سر كيسه را باز كنيد و بشمريد، برده فروش گفت: باز نكنيد كه اگر كمتر از هفتاد دينار باشد به شما نخواهم داد. آن پيرمرد گفت: باز كنيد! ما باز كرديم و پول ها را شمرديم ديديم بدون كم و زياد، هفتاد دينار است، پس كنيز را گرفتيم و خدمت امام باقر عليه السلام آورديم و جعفر عليه السلام نزد وى بود. آنگاه ما آنچه اتفاق افتاده بود براى امام عليه السلام بازگو كرديم . پس ‍ حمد خدا را گفت و از آن كنيز پرسيد: اسمت چيست؟ گفت: حميده. فرمود: در دنيا حميده و در آخرت محموده اى. بگو ببينم باكره اى يا نه؟ گفت: باكره ام . فرمود: چگونه؟ در حالى كه اگر كسى به دست اين برده فروشان بيفتد، فاسدش مىكنند؟ گفت: برده فروش تا نزديك من مىآمد و مى نشست؛ خداوند مردى را با سر و ريش سفيد بر او مسلط مى كرد و او را سيلى مى زد تا از نزد من برمى خاست . چندين بار اين اتفاق افتاد و آن پيرمرد همان كار را كرد! پس امام باقر عليه السلام رو به جعفر عليه السلام كرد و فرمود: او را براى خودت بگير. پس بهترين اهل زمين، موسى بن جعفر عليه السلام از او به دنيا آمد. (37)

- روايتى است كه ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: "روزى پدرم در انجمنى كه داشت ناگهان سر به زير انداخت و بعد سرش را بلند كرد و فرمود: چگونه خواهيد بود وقتى كه مردى با چهار هزار نفر وارد شهر شما شود و سه روز شمشير به روى شما بكشد و مبارزان شما را بكشد و شما از او ستم ببينيد و نتوانيد دفاع كنيد و اين كار از سال آينده خواهد شد. شما احتياط لازم را بكنيد و بدانيد اين كه گفتم حتما روى خواهد داد." مردم مدينه توجهى به سخن آن حضرت نكردند و گفتند هرگز چنين چيزى اتفاق نمىافتد و احتياط لازم را نكردند؛ جز گروه اندكى به ويژه بنىهاشم به آن دليل كه مىدانستند سخن امام عليه السلام حق است. همين كه سال بعد فرا رسيد امام باقر عليه السلام خانواده خود و بنىهاشم را كوچ داد و از مدينه بيرون برد. (چندى بعد) نافع بن ازرق آمد، مدينه را اشغال كرد، مبارزان را كشت و زنهايشان را بى ناموس كرد. مردم مدينه گفتند: پس از آنچه ما ديديم و شنيديم هرگز سخنى را كه از امام باقر عليه السلام بشنويم، رد نخواهيم كرد، زيرا ايشان از اهل بيت نبوتند و به حق سخن مى رانند. اين آخرين روايتى است كه از كتاب راوندى نقل شده است ." (38)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 17:13  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

جايگاه حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام در روايات


زمخشرى در كشاف هنگام ذكر ماجراى زكريا و مريم ‏عليهماالسلام نقل كرده ‏است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام قحط سالى، به گرسنگى مبتلا شد. حضرت ‏فاطمه ‏عليهاالسلام دو قرص نان و پاره‏اى گوشت براى آن ‏حضرت، تحفه برد و وى ‏را بر خود مقدم داشت. امّا آن ‏حضرت طبق را به خود فاطمه بازپس داد و فرمود: آن را بگير. آنگاه روپوش روى طبق را برگرفت. طبق پر از گوشت و نان بود. فاطمه با ديدن اين صحنه شگفت‏زده شد و پى ‏برد كه اين ‏نان و گوشت از جانب خداوند فرستاده شده است. پيامبر به فاطمه فرمود: اين نان و گوشت از كجا آمده است؟ فاطمه پاسخ داد: از سوى خدا كه او هر كه را خواهد بى‏حساب، روزى دهد. پيامبر فرمود: سپاس خدايى را كه تو را مانند بانوى زنان بنىاسرائيل قرار داد. سپس آن‏ حضرت، على بن‏ابى‏طالب و حسن و حسين و اهل‌بيتش را جمع كرد و همگى از آن غذا خوردند و سير شدند. امّا از غذا، هيچ كاسته نشده بود و فاطمه باقيمانده ‏غذا را به همسايگان خويش بخشيد.

ترمذى در صحيح از صبيح غلام اُمّ سلمه و زيد بن ارقم نقل كرده است ‏كه گفتند: پيامبر صلى الله عليه و آله به على و فاطمه و حسن و حسين فرمود: "من با دشمن شما دشمن و با دوستان شما دوست هستم."

ابن خالويه در كتاب "آل" در حديثى كه آن را از امام رضا و او از پدرانش از اميرمؤمنان نقل كرده، آورده است كه آن ‏حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: "چون روز قيامت فرا رسد، منادى از دل عرش ‏آواز دهد كه اى خلايق! ديدگان خود را بربنديد تا فاطمه دختر محمّد، عبور كند."
ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهانى به سند خود از مسروق از عايشه نقل ‏كرده است كه گفت: به هنگام بيمارى رسول خدا صلى الله عليه و آله، كه به رحلت وى ‏منجر شد بر بالين آن ‏حضرت بوديم كه فاطمه وارد شد. راه رفتنش بىهيچ ‏كم و كاستى به راه رفتن پيامبر مى‏ماند. چون پيامبر فاطمه را ديد فرمود: "دخترم خوش آمدى" آنگاه وى را در سمت راست يا چپ خود نشانيد. سپس رازى را با وى در ميان نهاد. فاطمه گريست. در ميان زنان پيامبر من ‏به سخن درآمدم و گفتم: رسول خدا از ميان ما همه تو را براى رازگويى‏ برگزيد آنگاه تو مى‏گريى؟!

همچنين در روايت ديگرى آمده است كه آن منادى بانگ مى‏زند كه: "اى جماعت! سر به زير افكنيد و چشم فرو بنديد تا فاطمه از پل صراط بگذرد. آنگاه آن‏ حضرت در حالى كه هفتاد هزار كنيز از حورالعين بهشت ‏او را همراهى مى‏كنند، از پل مى‏گذرد."

بخارى در صحيح به سند خود روايت كرده است كه پيامبر اكرم ‏فرمود: "فاطمه پاره تن من است. هر كه او را خشمگين سازد به تحقيق مرا خشمگين ساخته است."

بسيارى از دانشمندان اهل حديث، از شيعه و سنى، اين مضمون را با اسناد صحيح و روايت‌هاى صريح نقل كرده‏اند. تا آنجا كه برخى بدين ‏روايت، با اعتمادى تمام استشهاد كرده‏اند. يكى از اينان ابوالفرج اصفهانى ‏است. وى روايت مى‏كند كه: عبدالله بن حسن مثنى فرزند امام حسن ‏مجتبى ‏عليه السلام بر عمر بن عبدالعزيز وارد شد. عبدالله در آن هنگام جوان، و از وقار و هيبتى خاص برخوردار بود. عمر او را در صدر مجلس نشانيد، مورد احترام قرار داد و نيازش را برآورده ساخت. از علت كار عمر در اين ‏خصوص پرسش كردند. وى پاسخ داد: يكى از معتمدانم خبرى از رسول ‏خدا برايم نقل كرد آن چنان كه گويى خود آن را از دهان آن ‏حضرت‏ شنيده‏ام. پيامبر فرمود: فاطمه پاره تن من است. آنچه او را شادمان مى‏كند مرا نيز خوشحال مى‏سازد و آنچه وى را خشمگين مى‏كند مرا نيز به خشم ‏آورد. اين عبدالله هم پاره‏اى از پاره تن رسول خداست.
ابن صباغ مالكى در فصول المهمه از بخارى و مسلم و ترمذى نقل كرده ‏است كه پيامبر اكرم فرمود: "از مردان، بسيارى به كمال رسيده‏اند امّا از زنان جز مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون و خديجه ‏دختر خويلد و فاطمه دختر محمّد كس ديگرى به كمال دست نيافته است."

ابن سعد و ابن مثنى از حضرت امير نقل كرده‏اند كه گفت: رسول خدا فرمود: "اى فاطمه خداوند از خشم تو خشمگين و از خشنودى تو خشنود مى‏شود."

ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهانى به سند خود از مسروق از عايشه نقل ‏كرده است كه گفت: به هنگام بيمارى رسول خدا صلى الله عليه و آله، كه به رحلت وى ‏منجر شد بر بالين آن ‏حضرت بوديم كه فاطمه وارد شد. راه رفتنش بىهيچ ‏كم و كاستى به راه رفتن پيامبر مى‏ماند. چون پيامبر فاطمه را ديد فرمود: "دخترم خوش آمدى" آنگاه وى را در سمت راست يا چپ خود نشانيد. سپس رازى را با وى در ميان نهاد. فاطمه گريست. در ميان زنان پيامبر من ‏به سخن درآمدم و گفتم: رسول خدا از ميان ما همه تو را براى رازگويى‏ برگزيد آنگاه تو مى‏گريى؟!

سپس رسول خدا راز ديگرى با فاطمه در ميان نهاد. اين بار فاطمه ‏خنديد. عايشه در اين باره از فاطمه پرسش كرد. امّا آن ‏حضرت گفت: من‏ راز رسول خدا را برملا نمى‏كنم. چون پيامبر درگذشت عايشه دوباره ازآن رازى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با فاطمه در ميان گذارده بود، از وى سؤال كرد. فاطمه پاسخ داد: امّا گريه‏ام بدين خاطر بود كه رسول خدا به من فرمود: جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مى‏داشت امّا امسال آن را دو بار عرضه كرد و علت اين امر را جز نزديك شدن مرگم نمى‏دانم. من از شنيدن اين سخن گريستم آنگاه پيامبر به من فرمود: از خدا بترس و شكيبا باش كه من براى تو سَلَف نيكويى هستم. سپس فرمود: اى فاطمه آيا دوست ندارى كه سرور زنان جهان و بانوى اين امّت باشى؟ در اين هنگام‏ بود كه خنديدم.
حاكم در مستدرك روايت كرده است كه چون رسول خدا از جنگ يا سفرى باز مى‏گشت، نخست به مسجد مى‏رفت و دو ركعت نماز مى‏گزارد و آنگاه به خانه فاطمه مى‏رفت.

دانشمندان حديث اين روايت را با سندهاى بسيار و نيز مَتنى يكسان يا دست كم با اندكى تفاوت نقل كرده‏اند.

مؤلّف كتاب "الاستيعاب" به سند خود از ابن عبّاس نقل كرده است كه ‏رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: "سرور زنان بهشت، مريم و پس از او فاطمه ‏دختر محمّد و سپس خديجه و سپس آسيه همسر فرعون مى‏باشند."

ابن صباغ مالكى در فصول المهمه از بخارى و مسلم و ترمذى نقل كرده ‏است كه پيامبر اكرم فرمود: "از مردان، بسيارى به كمال رسيده‏اند امّا از زنان جز مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون و خديجه ‏دختر خويلد و فاطمه دختر محمّد كس ديگرى به كمال دست نيافته است."

اين دو حديث با اسناد بسيار و مستفيض در كتب روايات نقل شده ‏است. و البته احاديث ديگرى نيز نقل شده، مبنى بر آن كه فاطمه از برترين ‏آن زنان سابق‏الذكر است. جز آن كه مريم سرور زنان دوره خودش مى‏باشد و فاطمه سرور زنان عالم در تمام دوران‌هاست. مؤيد اين نظر، سخنى است ‏كه از پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به حضرت زهرا نقل شده كه به وى فرمود: آيا دوست ندارى سرور زنان اين امّت باشى؟ از آنجا كه بى‏ترديد اين امت از ديگر امت‌ها برتر است مى‏توان نتيجه گرفت كه بانوى زنان اين امت نيز از سروران ديگر امت‌ها، برتر و بالاتر است.
بخارى و مسلم در صحاح خود از قول پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده‏اند كه فرمود: "فاطمه سرور زنان بهشتى است."

حاكم در مستدرك روايت كرده است كه چون رسول خدا از جنگ يا سفرى باز مى‏گشت، نخست به مسجد مى‏رفت و دو ركعت نماز مى‏گزارد و آنگاه به خانه فاطمه مى‏رفت و بعد از آن به نزد همسرانش روانه مى‏شد.

امّا هرگاه پيامبر مى‏خواست به سفر يا جنگى رود، نخست با همسرانش خداحافظى مى‏كرد و آخر از همه با فاطمه وداع مى‏گفت. حاكم نيز همين مطلب را از ابن عمران نقل مى‏كند كه گفت: هرگاه‏ پيامبراكرم عازم سفرى مى‏شد آخرين كسى كه با او خداحافظى مى‏كرد، فاطمه بود. اين نكته در كتب حديث با سندهاى مستفيض نقل شده است.

در كتاب استيعاب به نقل از عايشه آمده ‏است كه از وى پرسيدند: محبوب‌ترين زنان در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله چه كسى بود؟ عايشه گفت: فاطمه. پرسيدند: و از مردها؟ گفت: شوهرش على.

همچنين مؤلف استيعاب به سند خود از ابن بريد از پدرش نقل كرده‏ است كه گفت: محبوب‌ترين زنان در نزد رسول خدا فاطمه و محبوب‌ترين ‏مردان در نزد آن ‏حضرت، على بود.

حاكم در مستدرك از جميع بن عمير نقل كرده است كه عايشه پس از آن كه از وى درباره على پرسش شد، گفت: از من درباره مردى مى‏پرسيد كه به خدا مردى را محبوب‌تر از على نديدم. بخارى و مسلم در صحاح خود از قول پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده‏اند كه فرمود: "فاطمه سرور زنان بهشتى است."

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 19:13  توسط فخرالسادات عابدينيان  | 

مطلع جمال خداوندي
 

شمس  وجود احمد و خود زهرا

ماه ولايتست ز اطوارش

دخت ظهور غيب احد احمد

ناموس حق و صندق(1) اسرارش

 

هم مطلع جمال خداوندي

هم مشرق طليعه‌ي انوارش

 

صد چون مسيح زنده ز انفاسش

روح‌الامين تجلي پندارش

 

هم از دَمَش مسيح شود پرّان

هم مريم دسيسه(2) ز گفتارش

 

هم ماه بارد از لب خندانش

هم مهر ريزد از كف مهيارش

 

اين گوهر از جناب رسول‌الله

پاكست و داور است خريدارش

 

كفوي(3) نداشت حضرت صدّيقه

گر مي‌نبود حيدر كرّارش

 

جنّات عدن خاك در زهرا

رضوان ز هشت خلد بود عارش

 

رضوان(4) به هشت خلد نيارد سر

صدّيقه گر به حشر بود يارش

 

باكش ز هفت دوزخ سوزان ني

زهرا چو هست يار و مددكارش

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 19:9  توسط فخرالسادات عابدينيان  |